دو نفر جمع نیست...
لطف کنید اهداف جوهر سرخ و بخونید بعد بهم گیر بدید...
به چه امیدی بنویسم.
فرق ما با سایر وبلاگ ها تعدد نظرات بود...
حالا هی بگو بنویس...
هی بگو بنویس...
اجازه بدید شرایط و رو به راه کنم...
اول باید یک جمع بندی از سال گذشته کنیم...
بعد شروع به کار کنیم.

کنون ز آتش عشقت کباب خواهم شد
و همچو مساله ای بی جواب خواهم شد
اگر که مسخ شوم من به خوشه ای انگور
ز جوش حب تو در دم شراب خواهم شد
اگر که عمر مداوم به طالعم نقش است
ز کوتهی بقا چون حباب خواهم شد
بیا و این دل ما را ز هجر خود مشکن
و گرنه کل و سراسر عذاب خواهم شد
وجود این تن و این جان به وصل تو بسته ست
ز دوری تو مجاز و سراب خواهم شد
بیا که مایه ی آسودگی جان و تنی
بیا که بی نفست اضطراب خواهم شد...
صدرا - یکی از همین روزها
و تو! تو! تو که از من سر می بری چنان که گویی که بی سرم زاییده بود مادر که گیر کرده بود در...
آه! که بی حیایی یک بیماریست و تلقینش درمانست، بهترین!
مشت می شوی بر پشتم از این بی حیایی که ترقوه ام می شکند و سرخ می شوم و قه قهه می گردی، کبود می شوم و خنده می گردی، سیاه می شوم و لبخند می گردی و بی هوش می شوم و در پی درمان، و تلقین بهترین درمانست! تلقینم می شوی که گوسفندم، که بر پشت وانتم می افکنی و می بَری ام که سرم بِبُری، در کوچه ای که تنگ است و در زیر پای عروسی که قشنگ است و دست و بر زلفش نباید زد که مرواری بند است و بله، بله، بله، که تلقینش درمانست، پس:
بادا
بادا
مبارک بادا
ایشاالله
مبــــــــــــــــــــــارک بـــــــــــــــــــــــــــــــــادا
نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه!
که مرا سر گیر کرده بود از همان اول و نیست و بُریدنش نتوانی.
که یک بیماریست تناقض، که تلقینش درمانست، بهترین.
همین الان!
مستی.
